بيريا مشاور احمدينژاد در امور روحانيت جريان سوم ساخته شده عدهاي است كه سعي ميكنند اين رويداد را با جريان دوم خرداد مقايسه كنند؛ يعني جرياني جدا از مسير اوليه انقلاب... احتياجي نيست كه بر روي سوم تير اسم جريان را گذاشت؛ چرا كه يك جريان نبود، بلكه بازگشت به راه اصلي انقلاب بود و مطمئنا بازگشت به جريان انقلاب اسلامي حركتي مانند دوم خرداد نيست... سوم تير اصلا قابل مقايسه با دوم خرداد نيست... رييسجمهور و دولت از درگيريهاي لفظي پرهيز ميكنند... دليلي به دفاع دايم از عملكرد خود در برابر هجمهها و درگيريهاي لفظي نميبينند... [خطاب به منتقدان كاهش نرخ سود بانكي] اين قانوني است كه خودتان در برنامه چهارم گنجانديد... در حالي كه عدهاي مينويسند دولت برخلاف علم اقتصاد عمل ميكند نهادهاي بينالمللي از برنامههاي اقتصادي دولت تعريف و تمجيد ميكنند.
بسمه تعالي
«العلماء باقون ما بقي الدهر»
رحلت فقيه بزرگوار مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمي حاج شيخ محمد فاضل لنكراني (قدس الله سره) در ايّام شهادت حضرت صديقه طاهره حضرت زهرا (سلام الله عليها) موجب تأثر و تأسف گرديد، آن عالم عامل سالهاي متمادي از هيچ گونه تلاشي در راه اعتلا و ترويج احكام نوراني اسلام و حفظ استقلال حوزه هاي علميه دريغ ننمود. آن فقيد سعيد نه تنها سعي وافر در راه ترويج انديشه هاي علمي حضرت امام خميني (سلام الله عليه) داشت بلكه يكي از شاگردان و ياران استوار آن استاد عظيم الشأن در مبارزه با طاغوت و استبداد به شمار مي رفت كه در اين راه متحمل رنج و مصائب تبعيد گرديد. از ميان حوزه هاي علميه شخصيتي به ديار باقي شتافت كه شجاعت و شهامتش مانع دخالتهاي منحرفين در حوزه هاي علميه بود. اينجانب اين ضايعه بزرگ را به صاحب حقيقي عالم امكان حضرت ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف)، مراجع عظام و حوزه هاي علميه بالاخص حوزه علميه قم (صانها الله عن الحدثان) و همه مسلمانان و مقلدانش و كليه وابستگان نسبي و سببي، خانواده و فرزندان ايشان مخصوصاً جناب حجت الاسلام و المسلمين حاج شيخ جواد فاضل كه خود انساني وارسته و متخلق به اخلاق پسنديده مي باشد، تسليت عرض نموده و براي آن مرحوم علّو درجات و غفران الهي و براي بازماندگان صبر جميل و اجر جزيل خواستارم. در خاتمه اميدوارم كه همگان در تشييع پيكر مطهر آن عالم رباني حضوري چشمگير داشته و با حضور در اين مراسم ارج نهادن به انقلاب و تعظيم شعائر و ارزش علم و علما را ابراز داشته و با اين حضور سنت حسنه احترام به روحانيت و علما و مراجع را بيش از پيش زنده نگاه داريم .
آيتالله العظمى حاج شيخ محمد فاضل لنكرانى در سال 1310 ديده به جهان گشود و عمر پرثمرش را در راه تحصيل علم و تدريس آموخته و اندوختههاى خود گذرانيد.
وي از همان سالهاى كودكى، سخت تحت تأثير جاذبه معنويت پدر قرار گرفته و دلباخته راه او شد و در آن عوالم پاك و بى آلايش كودكى تصميم گرفت راه و روش زندگى پدر را سرمشق خود قرار دهد و به عالم روحانيت بپيوندد.
پس به محض آنكه دوره شش ساله تحصيل ابتدايى را به پايان برد، با آنكه در رشته تحصيلات جديد رشد و توفيق بسيار به دست آورده و هوش و استعداد فراوان بروز داده بود، يكباره از ادامه تحصيل در مدارس جديد چشم پوشيده به جامعه طلاب علوم دينى پيوست.
در آن زمان درست 13 سال از عمرش مى گذشت، اما يك دنيا شور و علاقه به راهى كه در پيش گرفته بود، در دلش شعله مى كشيد. علاوه بر تمام جاذبههايى كه دنياى ساده و بى آلايش و در عين حال سرشار از عمق و معنويت طلبگى برايش به همراه داشت، عامل ديگرى نيز كه دست سرنوشت در كنارش قرار داد و باعث شد تا نوجوان پرشور، راه خود را با عشق و علاقه بيشترى ادامه دهد، آن بود كه يكى از دوستان بسيار عزيز دوران تحصيلات ابتدايى كه با او سابقه دوستى و ارتباط معنوى و عاطفى داشت ـ مرحوم آيت الله حاج سيّد مصطفى خمينى فرزند ارشد امام راحل(قدس سره) در اينجا نيز درست در كنار او قرار گرفت و آنها به عنوان دو رفيق شفيق و دو همراه و همقدم وفادار، اين راه صعب و طولانى و در عين حال شيرين و دل انگيز را با هم ادامه دادند. به قول خود استاد: «وجود اين دوست عزيز در شدت علاقه ما به راهى كه در پيش گرفته بوديم، نقش مهمى داشت. و از همان اوان به كمك يكديگر و به عنوان دو هم مباحثه مشغول تحصيل شديم.»
از آنجا كه عشق، راهنماى استاد، و شور و علاقه، چراغ راهش بود، تحصيلات دينى او با سرعتى بسيار پيش مى رفت، به طورى كه دوره هاى ادبيات و سطوح را كه معمولا طلّاب ديگر در مدت 8 يا 9 سال به پايان مى بردند، وى تنها در مدت 6 سال سپرى كرد؛ از اين رو هنگامى كه درست 19 سال از سنين عمر را پشت سر نهاده بود، وارد آخرين مرحله تحصيلات حوزه اى يعنى درس خارج گرديد.
وقتى اين جوان 19 ساله در درس خارج، آن هم درس خارج مرحوم آيت الله العظمى بروجردى كه بسيار سنگين و در سطح بالايى بود، شركت مى كرد، مى توان گفت كه جوان ترين شاگرد آن جلسات بود؛ از اين رو قيافه جوان او در ميان سايرين سخت جلب توجه مىكرد، به طورى كه چه بسا كسانى هم بودند كه به خاطر همين سن و سال كم، تصور مىكردند شايد او اصلا قادر به درك و فهم مطالب مطروحه در آن جلسات نباشد. اما چنين تصورى نمىتوانست جز يك برداشت پوچ و واهى چيز ديگرى باشد؛ به ويژه آنكه استاد عزيز امروز و طلبه جوان و پرشور آن روز، هر درسى را كه در محضر آيتالله بروجردى مطرح مىشد، همان روز به زبان عربى مىنوشت و اين نشان مىداد كه نه تنها درس را درك كرده است بلكه به مفاهيم آن تسلط و احاطه هم پيدا نموده است، به طورى كه چندى بعد، روزى كه مرحوم آيتالله بروجردى در منزل پدرى استاد، همان نوشتهها را ملاحظه كرده بودند، خطاب به پدر بزرگوار آيتالله فاضل فرموده بودند: «هيچ فكر نمىكردم كه وى اين سن و سال اندك بتواند به اين خوبى به تمام رموز و خصوصيات درسها آشنا بشود و خصوصاً آنها را در قالب عباراتى جالب توجه از نظر تفهيم و تفهم و آن هم به زبان عربى به رشته تحرير در آورد.»
در همان سالها بود كه امام راحل و رهبر كبير انقلاب اسلامى، تدريس يك دوره علم اصول را آغاز كردند و شيفتگان فراوانى گرد شمع وجود ايشان جمع شدند تا از محضر فيض ايشان توشه برگيرند. يكى از پرشورترين آن افراد حضرت آيتالله العظمى حاج شيخ محمد فاضل لنكرانى بود. استاد، آن روزها ضمن شركت در درس مرحوم آيت الله بروجردى، در جلسات فيض بخش درس امام راحل نيز شركت مى كرد، و بدين سان يك دوره اصول كامل از مباحث الفاظ و مباحث عقليه را در محضر امام راحل فرا گرفت كه حدود هفت سال به طول انجاميد.
همچنين امام راحل، در كنار درس اصول، يك دوره درس فقه هم از كتاب طهارت آغاز كرده بودند كه از همان نخستين روز، استاد در آن جلسات نيز شركت مىجست و درس فقه امام راحل را نيز با دقت و هوشيارى و تيزبينى خاص خود ضبط و ثبت مىكرد، به طورى كه حاصل اين نوشتهها به چند جلد كتاب بالغ مىشد.
بدينگونه استاد كه عمر پرثمرش را در راه تحصيل علم و تدريس آموخته و اندوختههاى خود گذرانيده است، در سالهاى جوانى حدود 11 سال در درس مرحوم آيتالله بروجردى و حدود 9 سال نيز مجموعا در درسهاى فقه و اصول امام خمينى (قدس سره) شركت داشت و از آن خرمنهاى پرفيض، دامن دامن توشه بر مىچيد.
جلسات درس استاد، از همان آغاز، جلساتى گرم و شوق انگيز بود و عده بسيارى از رهروان طريق علم و ايمان، در آن جلسات شركت مى كردند، و جالب آنكه غالباً در اين جلسات، كسانى سراپاگوش به درس هايش دل مى سپردند كه همگى از لحاظ سن و سال بزرگتر از استاد خود بودند؛ استادى بسيار جوان كه وقتى در برابر شاگردانش ظاهر مى شد، براى تماشاگرى كه از دور شاهد صحنه بود، باور كردنى به نظر نمىرسيد كه اين دانشمند جوان، آن همه افراد سالمندتر از خود را تعليم مىدهد.
يكى از مهمترين فرازهاى زندگى استاد، زندگى سياسى و مبارزاتى ايشان است. از همان زمانى كه امام خمينى(رحمه الله) مبارزه وسيع و عميق مذهبى سياسى خود را آغاز كردند و عليه ظلم و فساد و كفر و استكبار قيام نمودند، استاد نيز به پيروى از معلم كبير خويش قدم در اين راه نهاد و مبارزات سياسى خود را شروع كرد. استاد كه از شاگردان پرشور امام و از معتقدان بىتزلزل و سرسخت ايشان بود، از همان ابتدا قدم به قدم به دنبال امام، راه مى سپرد. اين مبارزات، هم به صورت فردى و هم به عنوان عضوى از اعضاى جامعه مدرسين حوزه علميه كه در آن زمان فعاليت چشمگير و پرثمرى داشت صورت مى گرفت و به همين جهت، از همان آغاز، مسأله اتحاد و اتفاق و يكپارچگى و وحدت كلمه يعنى همان چيز كه رمز مهم پيروزى انقلاب اسلامى به شمار مىرفت در مبارزات استاد، نقش اساسى و تعيين كنندهاى داشت.
در ارتباط با همين فعّاليّتها و مبارزات بود كه بارها از طرف رژيم سفّاك حاكم دستگير شد؛ بارها به بازجويىهاى بيدادگرانه فراخوانده شد؛ بارها طعم زندان و شكنجه دژخيمان ساواك را چشيد و سرانجام نيز به بد آب و هواترين نقاط كشور تبعيد شد.
از ايشان تاليفات زيادي در علوم ديني و فقهي به يادگار مانده است.