تبليغاتX
بهشتی

بي‌ريا مشاور احمدي‌نژاد در امور روحانيت جريان سوم ساخته شده عده‌اي است كه سعي مي‌كنند اين رويداد را با جريان دوم خرداد مقايسه كنند؛ يعني جرياني جدا از مسير اوليه انقلاب... احتياجي نيست كه بر روي سوم تير اسم جريان را گذاشت؛ چرا كه يك جريان نبود، بلكه بازگشت به راه اصلي انقلاب بود و مطمئنا بازگشت به جريان انقلاب اسلامي حركتي مانند دوم خرداد نيست... سوم تير اصلا قابل مقايسه با دوم خرداد نيست... رييس‌جمهور و دولت از درگيري‌هاي لفظي پرهيز مي‌كنند... دليلي به دفاع دايم از عملكرد خود در برابر هجمه‌ها و درگيري‌هاي لفظي نمي‌بينند... [خطاب به منتقدان كاهش نرخ سود بانكي] اين قانوني است كه خودتان در برنامه چهارم گنجانديد... در حالي كه عده‌اي مي‌نويسند دولت برخلاف علم اقتصاد عمل مي‌كند نهادهاي بين‌المللي از برنامه‌هاي اقتصادي دولت تعريف و تمجيد مي‌كنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 0:5  توسط علی اکبر بهشتی  | 

در يكي از رسانه‌ها در حمله به آقاي خاتمي، رئيس‌جمهور سابق، مساله دست دادن ايشان در يكي از سفرها با يك زن مطرح شد و نويسنده چنين كاري را از موضع دين محكوم كرد و فرياد «واشريعتا» را به گوش خلق رسانيد. به ياد شعر مرحوم ايرج ميرزا:

بر سردر كاروانسرايي تصوير زني به گچ كشيدند...

در اينجا با صدق و كذب خبر كاري نيست. ولي ذكر نكاتي براي طرح يك مساله و حل آن ناچار مي‌نمايد.

1- مقدمتا: امام علي(ع) عامل فروپاشي يك نظام را چهار چيز مي‌داند:

الف: تقديم الاراذل – به فرومايگان مسووليت سپردن

ب: تاخيرالافاضل – شايستگان را به انزوا بردن

ج: تضييع الاصول – مسائل اصلي و حياتي جامعه را رها كردن

د: والتمسك بالفروع – و به مسائل فرعي روي آوردن (غررالحكم)

2- مساله حرمت دست دادن با زن در كشوري كه جزو عرف و عادات آن كشور به حساب مي‌آيد مورد اتفاق فقها نيست و در اين زمان برخي از فقها، آن را بي‌اشكال مي‌داند. اگر اجماع فقها چنين كاري را به عنوان اولي حرام بدانند ولي براساس مباني فقه شيعه، گاهي ترك چنين كاري كه به توهين به طرف مقابل يا وهن به دين منجر شود، دچار اشكال مي‌شود.

با اين بيان: اگر انجام كاري كه از دستورات شريعت است، باعث وهن به اسلام شود يا عده‌اي را از دين فراري دهد، انجام چنين كاري بايد، هر چند به عنوان ثانويه، تعطيل ‌شود. نمونه بارز آن، دستور امام خميني مبني بر ترك اجراي حكم سنگسار به تعبير حجه‌الاسلام والمسلمين دكتر نوبهار: «انجام هر عملي كه موجب بيزاري و نفرت مردم از دين شود، حرام است.

حتي اگر عمل به يك حكم الزامي شرعي هم موجب گريزان شدن مردم از دين شود مي‌توان و بلكه بايد از عمل به آن خودداري كرد؛ جز در مورد احكامي كه شارع مقدس در هيچ حالي به ترك آن راضي نيست.»

اگر در كشوري، بانويي به عنوان احترام دست بدهد، آيا خودداري كردن از پاسخ به آن، نفرت‌آور نيست؟ و اين حركت نازيبا باعث وهن به اسلام نمي‌شود؟ در لابه‌لاي متون ديني، قواعد مهمي وجود دارد كه آدميان را از هر كاري كه باعث تنفير دين شود، بازمي‌دارد. در اينجا مجال ذكر مباحث فقهي و اصولي نيست. دامنه اين بحث در عدم اجراي حدود در جامعه غيراسلامي گسترده است.

3- اينكه امام علي(ع) مي‌فرمايد: يكي از عوامل نابودي نظام‌ها وانهادن اصول و برگرفتن فروع است، در پاره‌اي از رسانه‌ها و در برخي سياست‌هاي ما، به‌وضوح ديده مي‌شود. آيا حمله به يك شخصيتي كه باعث آبروي كشور و نظام است و دستاويز كردن يك مساله جزئي كه اگر حرام باشد، قابل اجتهاد مجدد است، تضييع اصول و تمسك به فروع نيست؟

اگر مبناي امام خميني اين است كه براي حفظ نظام مي‌توان پاره‌اي از احكام را تعطيل كرد و اهم و مهم را منظور داشت، چرا با دادن دست به بانويي كه براي حفظ احترام، دست خود را دراز كرده است، فرياد «واشريعتا» بلند مي‌شود؟ چرا در جامعه ما، شخصيت‌ها را به اين سادگي تخريب مي‌كنند.

شخصيت كسي را ترور كردن و با آبروي كسي با نيش قلم‌ بازي كردن از گناهان نابخشودني اسلام است. ما در اين سال‌ها چه تعداد افراد از سرمايه‌هاي فكري كشور را در برخي رسانه‌ها با طرح مسائل شگفت‌آور، ملكوك ساخته‌ايم. اگر در نظر داشتن قاعده عقلي و شرعي اهم و مهم يا به تعبير امام خميني حفظ مصالح كشور و نظام، مقدم بر مسائل جزئي شرعي است، چرا في‌المثل به‌خاطر يك تابلو در يكي از خيابان‌هاي فرعي تهران، نمي‌توانيم با كشوري چون مصر رابطه داشته باشيم؟

آيا در اينجا اهمي را فداي يك مساله غيرمهم نكرده‌ايم؟ در اين روزگار پاره‌اي از شخصيت‌هاي سياسي، فرهنگي و اجتماعي جهان زن مي‌باشند و در سطح اين مقامات، ملاقات‌هايي براي منافع كشور صورت مي‌‌گيرد، آيا مي‌توان دست دادن را يك حرام ابدي دانست، هر چند به منافع ملي كشور ضربه وارد كند؟ اگرچه در اينجا بحث منافع كشور نيست و ممكن است منافعي تهديد نشود؛ ولي احترام به آداب و رسوم يك جامعه از مسائلي است كه حفظ آن در حفظ روابط ضروري است. همانطور كه ديگران در جامعه ديني ‌شئون آن را احترام مي‌گذارند. امام علي(ع) به مالك اشتر فرمود: سنت‌هاي مردم مصر را محترم بشمار.

4- جا دارد فقهاي شيعه در امثال چنين مسائل با در نظر داشتن موضوع و حفظ آداب و رسوم، مجددا بازنگري كنند و به تعبير امام خميني زمان و مكان را در اجتهاد لحاظ كنند. به تعبير يكي از فقهاي معاصر: «بر فقيه و وكلاي وي لازم است از هر كاري كه موجب بدبيني نسبت به اسلام است پرهيز كنند و كارهايي كه ضرر آنها بيش از نفع آن است را ترك كنند.»

امروز آيا گروهي مانند القاعده باعث بدنامي اسلام نشده است؟ اينها بشريت را در ظرف زمان امام احمدحنبل، مالك و شافعي مي‌شناسند و دختران را از رفتن به مدارس و مراكز علمي و اجتماعي بازمي‌‌دارند و زن‌ها را همچون كنيزكان عصر جاهليت مي‌پندارند.

5- اصول مهمي چون: اصل بر برائت افراد، اصل در حليت اشيا، اصل طهارت و... و قواعدي چون: الضرورات تبيح المخدورات، عسر و حرج، اهم و مهم، شريعت سمحه سهله، حفظ حقوق افراد و كرامت ذاتي انسان در ادبيات ما كمرنگ شده است. روشن نيست كه اين قواعد و اصول تا كجا كاربرد دارد يا اصلا كاربردي ندارد.

ما اگر اين اصول و قواعد را از شريعت اسلام بگيريم، زندگي ديني بي‌معنا مي‌شود. مگر نه اين است كه دين در بعد اجتماعي، صبغه عرفي دارد و آداب و رسوم و قوانين عقلايي را لحاظ مي‌كند. همانطور كه پيامبر قوانين عرف‌پسند و عقلايي جامعه خود را كه در منافي با اصل توحيد نبود، امضا كرد و اصل را بر اين قرار داد كه آدميان مي‌توانند با عقول جمعي واضع قوانين مفيد باشند.

علت اينكه امام خميني دستور تعطيلي رجم را صادر مي‌كند، زيرا آن را عرف‌پسند نمي‌دانست يا اگر بازي شطرنج را حلال مي‌داند، چون موضوع آن را در اين روزگار منتفي.

6- نكته‌اي كه در پايان اين يادداشت به نحو احتمال و اجمال مي‌گويم اين است كه در اسلام روابط زن و مرد از اين جهت محدود گشته است تا زمينه بروز مفاسد اجتماعي فراهم نشود و آنچه در درجه اول اهتمام است، حفظ عفت اجتماعي است كه باعث نگهداري شئون و كرامت آدميان است.

اگر مصافحه (دست دادن) با زنان، نه از نگاه جنسي كه از نگاه آداب و رسوم اجتماعي لحاظ شود، چرا بايد حرام دانست؟ علت اينكه در شريعت اسلام، زن‌هاي يائسه كه اميد ازدواج ندارند و افراد غيربالغ، كنيزكان و باديه‌نشينان، اولي‌الاربه (طفيليان) از پوشش استثنا شده‌اند، دليل بر اين است كه مفاسد اجتماعي در پي ندارد.

بنابراين قلم‌به‌دستان و تريبون‌داران كه با بهانه يك مساله شرعي در پي تخريب كسي برمي‌آيند و دين را همواره ابزار مقاصد خود مي‌كنند، نخست لازم است شريعت اسلام را در ارتباط با موضوعات، درست بشناسند و سپس اظهارنظر كنند و حرمت شريعت و حاملان شريعت را نگهدارند
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 0:50  توسط علی اکبر بهشتی  | 

بسمه تعالي

«العلماء باقون ما بقي الدهر»

رحلت فقيه بزرگوار مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمي حاج شيخ محمد فاضل لنكراني (قدس الله سره) در ايّام شهادت حضرت صديقه طاهره حضرت زهرا (سلام الله عليها) موجب تأثر و تأسف گرديد، آن عالم عامل سالهاي متمادي از هيچ گونه تلاشي در راه اعتلا و ترويج احكام نوراني اسلام و حفظ استقلال حوزه هاي علميه دريغ ننمود. آن فقيد سعيد نه تنها سعي وافر در راه ترويج انديشه هاي علمي حضرت امام خميني (سلام الله عليه) داشت بلكه يكي از شاگردان و ياران استوار آن استاد عظيم الشأن در مبارزه با طاغوت و استبداد به شمار مي رفت كه در اين راه متحمل رنج و مصائب تبعيد گرديد. از ميان حوزه هاي علميه شخصيتي به ديار باقي شتافت كه شجاعت و شهامتش مانع دخالتهاي منحرفين در حوزه هاي علميه بود.  اينجانب اين ضايعه بزرگ را به صاحب حقيقي عالم امكان حضرت ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف)، مراجع عظام و حوزه هاي علميه بالاخص حوزه علميه قم (صانها الله عن الحدثان) و همه مسلمانان و مقلدانش و كليه وابستگان نسبي و سببي، خانواده و فرزندان ايشان مخصوصاً جناب حجت الاسلام و المسلمين حاج شيخ جواد فاضل كه خود انساني وارسته و متخلق به اخلاق پسنديده مي باشد، تسليت عرض نموده و براي آن مرحوم علّو درجات و غفران الهي و براي بازماندگان صبر جميل و اجر جزيل خواستارم. در خاتمه اميدوارم كه همگان در تشييع پيكر مطهر آن عالم رباني حضوري چشمگير داشته و با حضور در اين مراسم ارج نهادن به انقلاب و تعظيم شعائر و ارزش علم و علما را ابراز داشته و با اين حضور سنت حسنه احترام به روحانيت و علما و مراجع را بيش از پيش زنده نگاه داريم .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 0:44  توسط علی اکبر بهشتی  | 

آيت‌الله العظمى حاج شيخ محمد فاضل لنكرانى در سال 1310 ديده به جهان گشود و عمر پرثمرش را در راه تحصيل علم و تدريس آموخته و اندوخته‌هاى خود گذرانيد.

وي از همان سال‌هاى كودكى، سخت تحت تأثير جاذبه معنويت پدر قرار گرفته و دلباخته راه او شد و در آن عوالم پاك و بى آلايش كودكى تصميم گرفت راه و روش زندگى پدر را سرمشق خود قرار دهد و به عالم روحانيت بپيوندد.

پس به محض آنكه دوره شش ساله تحصيل ابتدايى را به پايان برد، با آنكه در رشته تحصيلات جديد رشد و توفيق بسيار به دست آورده و هوش و استعداد فراوان بروز داده بود، يكباره از ادامه تحصيل در مدارس جديد چشم پوشيده به جامعه طلاب علوم دينى پيوست.

در آن زمان درست 13 سال از عمرش مى گذشت، اما يك دنيا شور و علاقه به راهى كه در پيش گرفته بود، در دلش شعله مى كشيد. علاوه بر تمام جاذبه‌هايى كه دنياى ساده و بى آلايش و در عين حال سرشار از عمق و معنويت طلبگى برايش به همراه داشت، عامل ديگرى نيز كه دست سرنوشت در كنارش قرار داد و باعث شد تا نوجوان پرشور، راه خود را با عشق و علاقه بيشترى ادامه دهد، آن بود كه يكى از دوستان بسيار عزيز دوران تحصيلات ابتدايى كه با او سابقه دوستى و ارتباط معنوى و عاطفى داشت ـ مرحوم آيت الله حاج سيّد مصطفى خمينى فرزند ارشد امام راحل(قدس سره) در اينجا نيز درست در كنار او قرار گرفت و آنها به عنوان دو رفيق شفيق و دو همراه و هم‌قدم وفادار، اين راه صعب و طولانى و در عين حال شيرين و دل انگيز را با هم ادامه دادند. به قول خود استاد: «وجود اين دوست عزيز در شدت علاقه ما به راهى كه در پيش گرفته بوديم، نقش مهمى داشت. و از همان اوان به كمك يكديگر و به عنوان دو هم مباحثه مشغول تحصيل شديم.»

از آنجا كه عشق، راهنماى استاد، و شور و علاقه، چراغ راهش بود، تحصيلات دينى او با سرعتى بسيار پيش مى رفت، به طورى كه دوره هاى ادبيات و سطوح را كه معمولا طلّاب ديگر در مدت 8 يا 9 سال به پايان مى بردند، وى تنها در مدت 6 سال سپرى كرد؛ از اين رو هنگامى كه درست 19 سال از سنين عمر را پشت سر نهاده بود، وارد آخرين مرحله تحصيلات حوزه اى يعنى درس خارج گرديد.

وقتى اين جوان 19 ساله در درس خارج، آن هم درس خارج مرحوم آيت الله العظمى بروجردى كه بسيار سنگين و در سطح بالايى بود، شركت مى كرد، مى توان گفت كه جوان ترين شاگرد آن جلسات بود؛ از اين رو قيافه جوان او در ميان سايرين سخت جلب توجه مى‌كرد، به طورى كه چه بسا كسانى هم بودند كه به خاطر همين سن و سال كم، تصور مى‌كردند شايد او اصلا قادر به درك و فهم مطالب مطروحه در آن جلسات نباشد. اما چنين تصورى نمى‌توانست جز يك برداشت پوچ و واهى چيز ديگرى باشد؛ به ويژه آنكه استاد عزيز امروز و طلبه جوان و پرشور آن روز، هر درسى را كه در محضر آيت‌الله بروجردى مطرح مى‌شد، همان روز به زبان عربى مى‌نوشت و اين نشان مى‌داد كه نه تنها درس را درك كرده است بلكه به مفاهيم آن تسلط و احاطه هم پيدا نموده است، به طورى كه چندى بعد، روزى كه مرحوم آيت‌الله بروجردى در منزل پدرى استاد، همان نوشته‌ها را ملاحظه كرده بودند، خطاب به پدر بزرگوار آيت‌الله فاضل فرموده بودند: «هيچ فكر نمى‌كردم كه وى اين سن و سال اندك بتواند به اين خوبى به تمام رموز و خصوصيات درس‌ها آشنا بشود و خصوصاً آنها را در قالب عباراتى جالب توجه از نظر تفهيم و تفهم و آن هم به زبان عربى به رشته تحرير در آورد.»

در همان سال‌ها بود كه امام راحل و رهبر كبير انقلاب اسلامى، تدريس يك دوره علم اصول را آغاز كردند و شيفتگان فراوانى گرد شمع وجود ايشان جمع شدند تا از محضر فيض ايشان توشه برگيرند. يكى از پرشورترين آن افراد حضرت آيت‌الله العظمى حاج شيخ محمد فاضل لنكرانى بود. استاد، آن روزها ضمن شركت در درس مرحوم آيت الله بروجردى، در جلسات فيض بخش درس امام راحل نيز شركت مى كرد، و بدين سان يك دوره اصول كامل از مباحث الفاظ و مباحث عقليه را در محضر امام راحل فرا گرفت كه حدود هفت سال به طول انجاميد.

همچنين امام راحل، در كنار درس اصول، يك دوره درس فقه هم از كتاب طهارت آغاز كرده بودند كه از همان نخستين روز، استاد در آن جلسات نيز شركت مى‌جست و درس فقه امام راحل را نيز با دقت و هوشيارى و تيزبينى خاص خود ضبط و ثبت مى‌كرد، به طورى كه حاصل اين نوشته‌ها به چند جلد كتاب بالغ مى‌شد.

بدين‌گونه استاد كه عمر پرثمرش را در راه تحصيل علم و تدريس آموخته و اندوخته‌هاى خود گذرانيده است، در سال‌هاى جوانى حدود 11 سال در درس مرحوم آيت‌الله بروجردى و حدود 9 سال نيز مجموعا در درس‌هاى فقه و اصول امام خمينى (قدس سره) شركت داشت و از آن خرمن‌هاى پرفيض، دامن دامن توشه بر مى‌چيد.

جلسات درس استاد، از همان آغاز، جلساتى گرم و شوق انگيز بود و عده بسيارى از رهروان طريق علم و ايمان، در آن جلسات شركت مى كردند، و جالب آنكه غالباً در اين جلسات، كسانى سراپاگوش به درس هايش دل مى سپردند كه همگى از لحاظ سن و سال بزرگتر از استاد خود بودند؛ استادى بسيار جوان كه وقتى در برابر شاگردانش ظاهر مى شد، براى تماشاگرى كه از دور شاهد صحنه بود، باور كردنى به نظر نمى‌رسيد كه اين دانشمند جوان، آن همه افراد سالمندتر از خود را تعليم مى‌دهد.

يكى از مهمترين فرازهاى زندگى استاد، زندگى سياسى و مبارزاتى ايشان است. از همان زمانى كه امام خمينى(رحمه الله) مبارزه وسيع و عميق مذهبى سياسى خود را آغاز كردند و عليه ظلم و فساد و كفر و استكبار قيام نمودند، استاد نيز به پيروى از معلم كبير خويش قدم در اين راه نهاد و مبارزات سياسى خود را شروع كرد. استاد كه از شاگردان پرشور امام و از معتقدان بى‌تزلزل و سرسخت ايشان بود، از همان ابتدا قدم به قدم به دنبال امام، راه مى سپرد. اين مبارزات، هم به صورت فردى و هم به عنوان عضوى از اعضاى جامعه مدرسين حوزه علميه كه در آن زمان فعاليت چشمگير و پرثمرى داشت صورت مى گرفت و به همين جهت، از همان آغاز، مسأله اتحاد و اتفاق و يكپارچگى و وحدت كلمه يعنى همان چيز كه رمز مهم پيروزى انقلاب اسلامى به شمار مى‌رفت در مبارزات استاد، نقش اساسى و تعيين كننده‌اى داشت.

در ارتباط با همين فعّاليّت‌ها و مبارزات بود كه بارها از طرف رژيم سفّاك حاكم دستگير شد؛ بارها به بازجويى‌هاى بيدادگرانه فراخوانده شد؛ بارها طعم زندان و شكنجه دژخيمان ساواك را چشيد و سرانجام نيز به بد آب و هواترين نقاط كشور تبعيد شد.

از ايشان تاليفات زيادي در علوم ديني و فقهي به يادگار مانده است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 23:57  توسط علی اکبر بهشتی  | 

بسم الله الرحمن الرحيم جناب حجت الاسلام والمسلمين حاج آقا جواد آقاي فاضل دامت برکاته ارتحال تاسف بر انگيز عالم مجاهد ، فقيه صمداني و مرجع والا مقام ، حضرت آيت الله العظمي حاج آقا محمد فاضل لنکراني (قده) خسارتي سنگين براي تشيع ، حوزه علميه و همه جهان اسلام است که تنها لطف ويژه حضرت پروردگار مي‌تواند آنرا جبران کند. آن بزرگوار که بيش از نيم قرن در عرصه علم و عمل جايگاهي ممتاز داشت ، از رهروان بلند آوازه حضرت امام خميني (قده) و از پشتوانه‌هاي محکم و روشن بين نظام جمهوري اسلامي و مدافع حق و حرمت مردم و پاسدار امين مکتب اهل بيت (ع) و مدافع دلير رفعت جايگاه حوزه در عرصه علم و اخلاق و عمل بود. تربيت شدگان آن والا گهر هم اکنون نيز سرمايه اي گرانسنگ براي اسلام و ايرانند. من اين مصيبت عظيم را به پيشگاه حضرت بقيه الله الاعظم (عج) و رهبر معظم انقلاب و مراجع عظام و حوزه‌هاي علميه ، به خصوص حوزه مبارکه علميه قم و به جامعه اسلامي و خاندان پاک و گرامي آن فقيه عالي مقدار تسليت عرض مي‌کنم و علو درجات آن بزرگوار و صبر و اجر بازماندگان معزز و سلامتي و توفيق روز افزون جنابعالي را در ادامه راه آن عزيز و خدمت بيشترتان به اسلام ، ايران و انقلاب از درگاه حضرت حق جلي و علا مسالت مي‌کنم.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 23:53  توسط علی اکبر بهشتی  |